پيام
+
بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين، مي رسد دست به سقف ملکوت. ديده ام، سهره بهتر مي خواند. گاه زخمي که به پا داشته ام زير و بم هاي زمين را به من آموخته است. گاه در بستر بيماري من، حجم گل چند برابر شده است. و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)

عدالتجويان نسل بيدار
90/10/11
دانشجويان برق دانشگا
و نترسيم از مرگ
مرگ پايان کبوتر نيست.
مرگ وارونه يک زنجره نيست.
مرگ در ذهن اقاقي جاري است.
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن مي گويد.
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان.
مرگ در حنجره سرخ - گلو مي خواند.
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرک است.
مرگ گاهي ريحان مي چيند.
گاه در سايه است به ما مي نگرد.
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اکسيژن مرگ است